۳ اسفند ۱۳۸۶

انقباض ناگهانی عضلات
دو قطره از دو چشم
دو دست که دو قطره را
جمع کل بدن مثل لاک پشت
زندگی یک سال گذشته در سر
انبساط کم کم
خاطرات
انقباض دوباره
دو قطره نه
قطره ها
اشک ها
دو دست عاجز
نگاه به سمت آسمان
دل شوره وحشتناک
.
فشار عصبی چند ماه هیچ نگفتن
چند ماه فکر بی ثمر
!من از سنگ و صحرا و گل و سنگم قوی ترم
دست ها دیگر به صورت کاری ندارند
!به رسم یادگاری شور
آسمان ماه و ستاره نداشت
پشت به آسمان کردم
بر آب نشانم تو
یک روز دو چشمم خیس
یک روز دلم چون گیس
آشفته و ریساریس
سشوارِ من سوخته ، لوازم یدکیش دیگه پیدا نمیشه
.
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
.
رومئو و جولیت چایکووسکی به اوجش می رسد
برف می آید روی موهایم
روی شانه های من یا تو ، نمی دانم
اشک چشمان من یا توست ، نمی دانم
دیرگاهیست در تو حل شده ام
.
پ.ن : خوب می دونی دیشب با اون القاب داغونم کردی ، نه خرده ای به تو نیست ، من اشتباه کردم ، انقدر فکر بقیه رو نکن ! دنبال کسی نگرد ، خودتو می گم
پ.ن: من این پستو دوست ندارم
پ.ن مهم : من تا گمش نکنم ، پیداش نمی کنم ؛ تا حالا گمش نکردم ، پس پیداش نمی کنم ؛ حالا فهمیدی چرا دنبالش نمی گردم؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر