می نویسند؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛ خوب می نویسند
می نوازند؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛ خوب می نوازند
گوش می دهند؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛ خوب گوش می دهند
می خوانند؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛ خوب می خوانند
کار می کنند؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛ خوب کار می کنند
تولید می کنند؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛ خوب تولید می کنند
مبارزه می کنند؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛ خوب مبارزه می کنند
فکر که می کنند ، خوب فکر می کنند ، به هر آنچه که خوب شنیده اند و خوب نواخته اند و خوب خوانده اند و خوب تولید کرده اند و خوب ... .
.خیلی آرام و بی هیچ حرکتی نشسته ام و خیلی بیشترنگاهشان می کنم ، در جایی خارج از زمان
این ها تند تند ،
خوبتر می نویسند
خوبتر می نوازند
خوبتر گوش می دهند
خوبتر می خوانند
خوبتر کار می کنند
خوبتر تولید می کنند
.خوبتر مبارزه می کنند
من فکر می کردم - آن قدیم ها که تازه با دنیای خوب آشنا شده بودم - چقدر خوب است که بزودی من هم خوب ... و چقدر ، چقدر ، چقدر احمق بودم. و دقیقاً همان زمان که فهمیدم همه چیز شروع شد . فهمیدم که تنبلی چشم در این سن 18 سالگی درمان نمی شود و من شاید دیگر هیچ وقت نتوانم تنبلی چشم و گوش و ... و حواسم را درمان کنم. با این که می دانستم "شاید"ی در کار نیست و نمی شود کاری کرد. آن شد که نشستم و نگاه کردم ، در جایی خارج از زمان . می دیدم که خوب و خوبتر و عالی می شوند ، به قدرت های کاذب گذشته ام فکر می کردم و اینکه خوبتر را چقدر دوست داشتم و چقدر احمق بودم!
و این شد که یک سال است که عصر های جمعه در سکوت می نشینم و حرکت ماشین ها را -در سکوتم- نگاه می کنم
و این شد که یک سال است در انقلاب زیاد قدم می زنم ، به فکر تمام کتاب هایی که ..
و این شد که یک سال است هر روز سرم ملتهب می شود
و این شد که یک سال است شب ها که کل مغزم لود شده ، پاچه می گیرم
و این شد که یک سال است به دنبال یک صفر می گردم .و انقدر گشتم و تحلیل رفتم تا اینکه تازگی ها فهمیده ام که این ریاضیدانان از منم احمق ترند که نمی فهمند صفر عضو اعداد موهومی است .. حتی از این هم بدتر موهومی ترین عدد ممکن است . آخر نمی شود برای هیچ چیز صفر گذاشت ، نه من دیگر صفر می شوم ، نه زندگی ام صفر می شود ، نه ترمم صفر می شود ، نه .. و هرگاه که چنین فکری کردم زمانی بوده که "از دست داده ام" و منفی شده ام ؛ نه صفر
و مثل مگسی که در تار عنکبوت افتاده باشد بعد از کلی تقلا(؟) ، مورچه در تار عنکبوت افتاد
----
تحت تاثیر یک نوشته ی خوب
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر