این دوگانگی احساست نسبت به اعداد سال ها که به درک
این عدد جدید بیست هم که باورش مشکل است به درک
این بی مسئولیتی های این بیست سالت هم به درک
این فرار از فکر این که آخر می خواهی چه کار کنی هم که به درک
این نگرانی های یک سال و دو سال و ده سال بعد هم که به درک
این رشته ای که نمی فهمی توش چی کار می کنی هم که به درک
این اس ام اس هایی که صد و بیست بار می فرستی و فرستاده نمی شوند تا اشکت را درآرند هم به درک
این انفعال هم به درک
این "خوب نامه"ها هم که به درک
این حرفای پشت سرت هم که به درک
این گم شدن در خشت اول را چو بنهاد معمار کج.. هم به درک
این دوستانی که همه با هم تارک شده اند و بد و بیراه می گویند مارا هم به درک
این عنقی جدید یل... هم به درک؟؟
این دل تنگی هایی که معلوم نیست آستانه تحملمشان چقدر است هم به درک؟
این نفهمیدن اینکه راه این است یا چاه این است هم به درک؟
این غوطه خوردن بین اینکه انتقادهایی که به فکر وا می دارنت که نکند درست اند / هیچ کس به این حرف ها را پشه هم حساب نمی کند ، هم به درک؟
این دوستانی که در اوین هزینه انفعال من و هم کلاسی هایم را می دهند هم به درک؟
همه چیز برای چی به درک؟
که اون فکرای جلبکی اون پشت مشت ها قایم شوند به درک؟
این جلبک ها که رشد نمایی دارند ، تا کی آن پشت پنهان می شوند مگر؟! باز هم به درک؟
همه چیز که با هم به درک نمی رود ، آن وقت دنیا می رود به درک و مجبور می شویم در درک زندگی کنیم.. الان به درکم؟
این عدد جدید بیست هم که باورش مشکل است به درک
این بی مسئولیتی های این بیست سالت هم به درک
این فرار از فکر این که آخر می خواهی چه کار کنی هم که به درک
این نگرانی های یک سال و دو سال و ده سال بعد هم که به درک
این رشته ای که نمی فهمی توش چی کار می کنی هم که به درک
این اس ام اس هایی که صد و بیست بار می فرستی و فرستاده نمی شوند تا اشکت را درآرند هم به درک
این انفعال هم به درک
این "خوب نامه"ها هم که به درک
این حرفای پشت سرت هم که به درک
این گم شدن در خشت اول را چو بنهاد معمار کج.. هم به درک
این دوستانی که همه با هم تارک شده اند و بد و بیراه می گویند مارا هم به درک
این عنقی جدید یل... هم به درک؟؟
این دل تنگی هایی که معلوم نیست آستانه تحملمشان چقدر است هم به درک؟
این نفهمیدن اینکه راه این است یا چاه این است هم به درک؟
این غوطه خوردن بین اینکه انتقادهایی که به فکر وا می دارنت که نکند درست اند / هیچ کس به این حرف ها را پشه هم حساب نمی کند ، هم به درک؟
این دوستانی که در اوین هزینه انفعال من و هم کلاسی هایم را می دهند هم به درک؟
همه چیز برای چی به درک؟
که اون فکرای جلبکی اون پشت مشت ها قایم شوند به درک؟
این جلبک ها که رشد نمایی دارند ، تا کی آن پشت پنهان می شوند مگر؟! باز هم به درک؟
همه چیز که با هم به درک نمی رود ، آن وقت دنیا می رود به درک و مجبور می شویم در درک زندگی کنیم.. الان به درکم؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر