۵ اردیبهشت ۱۳۸۷

انسان ها موجودات عجیبی هستند. گاهی آن قدر در هیجان جان می دهند که از زمان بیرون می زنند ، گاهی هم احتیاج دارند چند دور ، دور خود بپیچند. همین زمان ها ست که هیچ کس اتاقش مرتب نیست.
من هم گاهی به دور خود می پیچم ، شاید برای آنکه خودم را دیگر نشناسم یا از سر ... . من در زمان می گنجم ولی عادت دارم زمان را از خوم بکنم و بیرون بنشینم. فکر کنم بچه بودم که از زمان تندتر زندگی را مزه می کردم ، ولی الان گاهی ثانیه ها به عقب نگاه می کنند و منتظرم می شوند.. ما انسان ها چه چیزی را در هر لحظه جا می گذاریم؟ شاید من تکه ای از خودم را در لحظه لحظه ، در نگاه نگاه ، در تو جا می گذارم؟
چند روز است که پیله ام کلفت شده است ، انقدر دیوانه وار به دور خودم دیوار کشیدم که از یاد بردم که این پیله هم حتی به محفظه هوا احتیاج دارد برای زنده ماندن.. چرا که دیوارش را از جنس تک تک ناراحتی های احمقانه و بی منطق ، گم شدگی های بی دلیل ، شادی های کم ، ... ساختم. پیله ای که در آن هرروز ترسو تر شدم و از ترس اینکه مبادا خارهایم کسی را بیازارد دانه دانه در دستان خودم فرو کردمشان. و سرم را هرروز پایین تر بردم تا مجبور نباشم هرروز به کسی از این برق خیس چشم هایم توضیح دهم. یا هرروز سعی نکنم از دوست داشتنم به انسان هایی که برایشان چیزی جز یک بخش کوچک سیستم نیستم کم کنم. نمی خواهم ببینم که چگونه پا روی سر یکدیگر می گذاریم .. نمی خواهم تا چند وقت با کسی صحبتی فراتر از سلام داشته باشم، از وقتی تمام قید هایم را حذف کرده ام و نمی گویم "خیلی عالی است فقط بهتر است.." و به جایش می گویم "این جا عیب دارد" ، گویا شخصیتم هم برایتان عوض شده..


من فقط باز خودم را گم کرده ام ، همین. دور زمان که تند شد، انگار من انقدر تند دویدم که جلدم را باد برد و نمی دانم این کیست یا چیست که با زمان می دود. دست هایم را نمی شناسم ، نمی فهمم این ها چگونه یک قدم جلوتر از من همه کارهای روزانه را انجام می دهند و بعد من می رسم و نگاه می کنم .. فقط نگاه می کنم..
حالا گوشه ی این پیله که حتی در آن نفس هم نمی کشم ، همه چیز ساکن است. یادم رفته بود(نمی خواستم) به کسی بگویم که درد دارم. گفتم که پیله مرا ترسو کرده ، ترسیدم باز متهم باشم ، ترسیدم همه ذهنم دیده شود.. تا وقتی هم که کسی به دنبال من بیاید شاید از بی نفسی..

۱ نظر:

  1. پیله ی آدم هرچی کلفت تر باشه روزهای آرومتری رو میگذرونه روزهایی که شاید خیلی شاد نباشن اما آرامششون واقعن لذت بخشه

    پاسخ دادنحذف