۸ آذر ۱۳۸۷

تار؟ پاییز ؟ ؟

هیچ کس کبدش از کار نمی افتد. باید گاهی به آدم ها فرصت داد که یک روز کامل بی وقفه خود باشند ، خوش هم بتوانند باشند . وگرنه کم کم محو می شوند ، بی رنگ و رو می شوند . این دست ها نیستند که می لرزند ، دریچه میترال کجا بود ؟
نارنگی های ترش ، یک دنیا پرتقال ترش هم بگذاری رویش باز هم چشم هیچ کس غیر ارادی چشمک نمی زند ! این ولیعصر هم که انقدر کش می آید از اول می دانسته روزی کسی زیر سایه اش باید جواب پس دهد که "این کیست؟" وگرنه شاخه هایش انقدر دراز نمی شد، می شد؟
دل هم برگ دارد ، برگریزان دارد ، زمستان دارد ، بهار دارد ، نارنج دارد ...
دقیقاً زمانی که این برگ ها را زیر پایت تند تند له می کنی به پاییز رسیده ای، همان جایی که باید از رنگ برگ مورد علاقه ات بگویی ، همان جایی که برگریزانش را می توان دید . دیدی چقدر زود برف آمد .. طوفان شد .. نشست .. آب شد .. دریا شد ؟ کبد هیچ کس از کار نمی افتد ، دریا که از آسمان نمی آید ، چشمان تو .. امان از درد برگریزان در چشمان تو ..

دو ر دو ر می فا ! بقیه اش را نفهمیدم .. دقیقاً از همان زمانی که پرهام یکهو سنتور را کنار گذاشت و چسبید به تار ته دلم یک رد پای پوتین نظامی جا ماند . دقیقاً زمانی که همه چیز سنتور را می فهمیدم ، اه ! عشق به آن سنتور یارو که پول هیچی نداشت کارش ساز ساختن بود ، سوز دلش را هم در همان ساز ها می ریخت که ده بار به خانه می آمدند و من گوش می دادم و "نه این فلانش فلان است"
اصلاً این طلوعی طلسم کرد ، سنتور هیچ وقت ساز روحوضی نبود !مطرب هم جد و آبادت است! لااقل برای من نبود .. حالا از این دل کنده به تار چسبیده بودم ، که.. این بدبختی جدید از کجا آمد؟ یک سال است بر خلاف 15 سال با سکوت خوابیده ام نه با صدای تار نه سه تار نه سنتور ، هنوز هم عادت نکرده ام .. همین شد که من چیزی در حساب کتابم کم آوردم .. ته ته ماجرا به آن رسید که عزیزی از ایران رفت .. آخر تو دیگر کجا رفتی ؟ هنوز هم شاگردانت جمع می شوند به یادت ساز می زنند .. اگر داد و بیداد تو بود هنوز هم پرهام هر شب می زد ! می آمد می نشست برای من می زد تا ایرادش را بگیرم !! من در حکم یارو بی سوادم که بلده ... تا کبد من از کار نیفتاده یکی دیگر بیاید...

آدم که بهم ریخته باشد درد برگ و تو و تار و دست درد را از هم تشخبص نمی دهد .. می خواستم بگویم این خوشی که گذشت شد یک رد پا ، شد تو ، نه این که پاک کنی وجود خارجی داشته باشد فقط دستش نباید زد ، رد پا باید باشد تا فسیل شود ، تا روزی جایی دوباره طلوع کند ، اگر دستش بزنی همان است که بود و می میرد..

۱ نظر:

  1. بسیار خوشمان آمد . خیلی خوشمان آمد . یعنی بعضی وقتا هست که با یه نوشته ارتباط برقرار می کنی . من دقیقا الان همین کارو تونستم با این نوشته بکنم .

    پاسخ دادنحذف